سيد على تهرانى

28

ز مهر افروخته ( فارسى )

مىكرد يا مطلب مىنوشت . « 1 » 6 . حضرت آية اللّه جوادى : سيّدنا الأستاذ طباطبائى ، الميزان را ابتدا در تبريز و در دو جلد نوشتند ، « 2 » امّا از آن‌جا كه ز آبِ خُرد ماهى خُرد خيزد * نهنگ آن بِه كه با دريا ستيزد وقتى به حوزهء علوم دينى قم آمدند ، آن دو جلد ، با بحث و سؤال شاگردان به بيست جلد رسيد . و شما مطالب مشترك الميزان و الحكمة المتعالية را با هم مقايسه نكنيد ، الميزان بسيار بالاتر است ! « 3 » 7 . حجة الاسلام سيد محمّد على ميلانى : روزى من با حضرت علّامه طباطبائى و دو دامادشان ، با ماشين‌سوارى از سبزوار به مشهد مىآمديم و بنا شد مشاعره كنيم . ما سه نفر در يك طرف و علّامه به‌تنهايى در طرف ديگر بودند . ما سه نفر - مجموعا - نتوانستيم ايشان را شكست داده و برنده شويم ، بلكه علّامه ما را مجاب مىكرد ؛ نه با يك

--> ( 1 ) . صحيفهء حوزه ، ش 33 ، ص 7 . ( 2 ) . مقايسه كنيد با : خاطرات فقيه اخلاقى ، احمدى ميانجى ، ص 61 . ( 3 ) . اين تمجيدها در حالى است كه مرحوم علّامه ، الميزان را آن‌گونه كه مىخواست ، نتوانست بنويسد ! صاحب تفسير البصائر مىگويد : « علّامه فرمود : " بنده وقتى نگارش جلد اوّل الميزان را به پايان رساندم ، امتياز دورهء آن را فروختم ؛ امّا هنوز جلد دوم تمام نشده بود كه خريدار امتياز ، مرا زير فشار قرار داد كه زودتر جلد دوم را به او تحويل دهم ! ازاين‌رو آن‌چنان‌كه بايد ، روى آن كار نشد و به اين سبب در تفسير من هم تهافت فراوانى وجود دارد ، و وقتى كتاب چاپ شود ، از اختيار انسان خارج مىگردد و كمتر مىتوان اشتباهات آن را مرتفع كرد . " » ( ستارهء فروزان علم و عمل ، ص 80 ) و جالب آن‌كه ناشر كتاب‌هاى علّامه ورشكست شد ، امّا مرحوم علّامه كتاب‌ها را به ناشر ديگرى نسپرد و فرمود : « اين آقا الان خيلى غرق شده و من حاضر نيستم در اين زمان ، لگدى به وى بزنم ! » ( يادها و يادگارها ، ص 87 ) .